محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى
471
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )
خان احمد چون شرط كرده بود كه خلاف واقع نگويد ، ناچار بعرض رسانيد كه ما حاكم باستقلال بوديم و استيلاى ما در آن ملك ما فوق تصور بود ، اما خطبهء جهاندارى و سكهء سلطنت و كامكارى ، بالقاب سامى و نام نامى پادشاهان صفويه و وارثان خلافت مرتضويه « 1 » بلند و ارجمند بود . و خواندگار بىتأمل بر زبان آورد كه چنين كه تو بيان كردى ، از كلام معلوم شد كه پادشاه جهان پناه و خسرو حشمت و عدالت دستگاه ايشان بوده باشند و در مبادى امور سلطنت و جهانبانى قاعده اين و قانون چنين است كه در ممالك ربع مسكون و اقاليم بوقلمون ، در هر كشور و مملكت كه پادشاه ذو شوكت و سلاطين با عظمت ، بتأييد سبحانى و توفيق ربانى بر سرير سلطانى متمكن گردند ، به القاب هر كه خطبه بر منبر خوانند و بنام هر كه سكهء استقلال در دار الضرب دولت و اقبال زنند ، پادشاه على الاطلاق و خسرو فرمان فرماى باستحقاق او باشد و ما عداى او در آن قلمرو ، رعيت و خراجگزار او باشند و اگر نه چنين باشد و مراعات اين قاعده و حراست اين مرتبه كما ينبغى بجاى آورده نشود و هر يك از ايشان در محلى كه متمكن باشند كوس استقلال زنند و لواى استيلا بلند كنند ، هر آينه فساد بسيار لازم آيد و فتنه و فتور بيشمار حادث « 2 » گردد . و اگر هر كدام از ايشان باغرا و اغواى شيطان در صدد لشكركشى و جهانگيرى درآيند ، هر آينه آثار مضمون صدق مشحون « إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً » « 3 » بر صفحهء جهان و صحيفهء دوران سمت وقوع يابد « 4 » . پس بنابرين مقدمات ، قاعده چنين و دأب تو اين بود كه طى طريق مخالفت كرده روى اميد از آن درگاه ، كه قبلهء اقبال مقبلان و كعبهء آمال صاحبدلانست بر نتابى و بدستور سابق دست توسل بىتأمل « 5 » و تعلل بذيل عاطفت آن پادشاه ذى تجمل
--> ( 1 ) - م : مرتضو ( 2 ) - م : حاصل ( 3 ) - سورهء 27 آيهء 34 ( 4 ) - م : يافت ( 5 ) - م : توسل و تعلل